کلب الکبیر
این شعر را خودم سرودم. امید است با وجود ایراداتی که داره مورد پسند واقع بشه:
وقت رفتن از عراق ، آن بوش پیر شد نثارش کفشکی پر از سفیر
با ندائی پر ز نفرت ، پر ز تیر گفت:گورت گم نما ، کلب الکبیر
راس خود را خم نمود از بیم شیر(۱) ورنه می شد کله اش خرد وخمیر
(۱): الزیدی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۷ ساعت 7:39 توسط عباس زنگی آبادی
|
بی گمان دست خداوندتو را یار بود